در حال بارگزاری...

راهکارهای مقابله با پوپولیسم

بر اساس مصاحبه انجام شده و منتشر شده توسط دنیای اقتصاد



وقتی از پوپولیسم یاد می­ شود، به نظر مفهومی متفاوت از تعریف لغوی پوپولیسم، که همان عوام­ گرایی می باشد، مدنظر است. احتمالاً ذکر چنین واژه­ ای در حقیقت برای اشاره به اشکالاتی به کار می رود که در یک نظام دموکراتیک ممکن است به وجود بیاید. فراموش نکنیم که دموکراسی یک ابزار اختراع شده توسط بشر برای استفاده از نظرات جمعی افراد است که مانند سایر اختراعات دچار اشکالاتی نیز هست و شایسته است چنین اشکالاتی مورد بررسی علمی و موشکافانه قرار گیرد. در ادامه ابتدا بعضی از این مشکلات را ذکر می­ کنیم و سپس راهکارهای برون­ رفت نیز به اختصار مطرح می­ شود.



یک دسته مهم از معایب دموکراسی محدودیت نظام­ های رای­ گیری در انتخاب گزینه برتر برای جامعه است. در یک دسته از مطالعات اقتصاد رفاه دانشمندانی از جمله کندرست (Marquis de Condorcet)، ارو (Kenneth Arrow) یا سن (Amartya Sen) نقطه­ های ضعف مهمی برای نظام­ های دموکراتیک بر اساس انتخاب جمعی برمی­ شمرند. برای مثال آن ها به این نکته اشاره می­ کنند که انتخاب جمعی افراد بعضاً ممکن است به نتایجی منتهی شود که واقعاً خواست آنها و حتی به نفع خودشان هم نیست. در رفع چنین مشکلاتی راهکارهای مختلفی به کار گرفته شده است تا نتیجه انتخاب جمعی افراد در جهت منافعشان باشد. برای مثال مکانیزمی که احزاب به وجود می­ آورند تلاشی در این جهت است که معیارهای انتخاب مشخص شده و مردم ناگهان با گزینه­ های متعددی روبرو نشوند. شاید به همین دلیل باشد که ما در اکثر انتخابات با دو گزینه اصلی روبروییم؛ چراکه بعضی انتقادات مذکور در حالت سه گزینه یا بیشتر وجود خواهند داشت.



یک دسته دیگر از معایب مطرح مربوط به اطلاعات ناقص است. در حقیقت انتخاب مردم ممکن است از عقلانیت محدود یا آگاهی کم آنها نشأت گرفته باشد. البته گاهی اوقات مردم با علم بر ضعف­ های بنیادی در سیاست­ های یک فرد دست به انتخاب وی می­ زنند؛ تا با سیاست­ های زود بازده اش منافع کنونی مردم را در نظر بگیرد. لذا انتخاب آنها بعضاً کوته نگرانه و بدون دور اندیشی و آینده­ نگری در مورد نسل آینده خواهد بود. شایان ذکر است که چنین نقیصه­ ای هم در صورت تمرین و تکرار دموکراسی و هم استفاده از مکانیزم احزاب تا حدی قابل رفع است. لذا یک دلیل برای استفاده از چنین نظامی یادگیری است که در طول زمان برای مردم به وجود می­ آید.



مساله دیگری که وجود دارد درک ناقص از مفهوم دموکراسی به عنوان حقوق اکثریت است. این در حالی است که یک ویژگی مهم نظام­های دموکراتیک بها دادن به اقلیت­ هاست. یعنی اقلیت نیز جریان ساز باشند و به بهانه این که اکثریت حرفی را می زنند حرف اقلیت نادیده گرفته نشود. یکی دیگر از کارکردهای احزاب وجود مکانیزمی است که در آن افراد شایسته، فراخور ویژگی­ هایشان، در یک حزب رشد پیدا می­ کنند. این حزب است که برنامه ها را برای بقای بلندمدت خودش ارائه می­ دهد و افرادی که مورد وثوق طرفداران آن حزب هستند ابزاری برای اجرای آن برنامه­ ها می­شوند. تلاش هایی که در جهت ایجاد چنین ابزارهایی صورت می­ گیرد، در حقیقت کمک می­ کنند تا این مکانیزم دموکراسی موجب ایجاد سامان بهتری برای تمام افراد آن جامعه شود. در غیر این صورت یک دموکراسی ناقص داریم و ممکن است مشکلاتی به وجود بیاید.



"پوپولیسم" چطور رخ میدهد؟



با این توضیحات احتمالاً کسانی را می­ توان پوپولیست خواند که از روش­ های پیچیده و حتی تصادفی بتوانند از نواقص دموکراسی سوء استفاده کرده و در این راستا با عوام فریبی به قدرت برسند. آنها سپس سیاست­ هایی را اجرایی می­ کنند که برای کشور نتایج خوبی ندارد. آنها حتی برای حامیانشان که دلایل انتخاب آنها نیز بوده­ اند مفید نیستند. بنابراین به این نتیجه رسیدیم که اول آگاهی مردم در انتخاب اشتباه و دوم ضعف نظام دموکراسی در یک کشور ممکن است به نتایج ویران کننده­ ای برای آینده یک ملت منجر شود. بعضاً این نتایج نه تنها بر سرنوشت نسل فعلی بلکه بر سرنوشت نسل­ های بعدی نیز اثرگذار است.



برای مقابله با پوپولیسم و حل این مشکلات چه باید کرد؟



به نظر می­ رسد باید سعی کنیم از طرق علمی سازوکار دموکراتیک را بهبود ببخشیم. به این معنا که این سازوکار باید به نحوی باید بهبود یابد که، نتیجه انتخاب مردم در این سیستم دموکراتیک به نفع آنها باشد. وظیفه تحقیق و مطالعه طراحی چنین مکانیزم­ هایی را نخبگان جامعه و افراد آکادمیک به عهده دارند. همان­طور که اشاره شد یکی از این سازوکارهای بهبود یافته که در کشورهای پیشرفته به کار بسته شده و نتیجه نسبتاً خوبی داشته است نظام حزبی است. در این جا به سه کارکرد احزاب اشاره شد. یکی از این کارکردها بیان شدن ارجحیت­ های آحاد افراد جامعه است. کارکرد دیگر را می­ توان قابل مقایسه شدن گزینه­ ها در این سیستم دانست. کارکرد دیگر احزاب آینده نگر بودن آنهاست؛ چرا که به واسطه تلاش برای حفظ بقای حذب منافع نسل آینده را نیز در نظر می­ گیرد.



 



حال سوالی که مطرح می­ شود این است که چرا در کشور پیشرفته ای مثل ایالات متحده که این سازوکار در آن وجود دارد شخصی مثل ترامپ رییس جمهور میشود؟



مساله جالبی است. ابتدا توجه کنید که در انتخابات اخیر آمریکا، ترامپ نه به خاطر کسب اکثریت رای بلکه به دلیل برنده شدن در آرای انتخابی (الکترال) بیشتر ایالات بود که رییس جمهور آمریکا شد. به نظرم یکی از دلایل این اتفاق عدم توجه رقیب او به سیاست­ های توزیعی بود به این شکل که منافعی برای درصد بالایی از جمعیت بعضی ایالت­ها ایجاد می­ کرده است ولی بی توجهی به بقیه ایالت­ها منجر به شکست او شد و این نشان می­ دهد که وی در طراحی سیاست­ ها کاملاً درست عمل نکرده است. در مقابل ترامپ از این موضوع استفاده کرد و سیاست های خود را بر این مبنا طراحی کرد و در انتخابات پیروز شد. البته جالب است که اصل استقلال قوه قضائیه تا حدی کمک­ کننده بوده و برای مثال نظام قضایی امریکا در مقابل سیاست­های کوته بینانه و غیر منطقی ترامپ ایستادگی کردند. نکته بسیار مهمی که در اثر وجود چنین نظامی شاهد هستیم  جابجایی حکومت­ ها به صورت مسالمت آمیز است. همچنین یکی از خصوصیت­ های مهمی که در نظام این کشورها وجود دارد این است که افراد از سطوح پایین می­توانند به سطوح بالا برسند. مثال خوبی که برای این بحث وجود دارد رییس جمهور قبلی امریکا یعنی اوباما است که با این که سیاه پوست بود توانست رییس جمهور امریکا شود. این مثال خوبی از ویژگی حق اقلیت در دموکراسی است.



 



اما چه راهکاری برای جذب آرای مردم بدون رفتارهای عوام فریبانه وجود دارد؟



اینکه افراد صرفاً به خاطر شایستگی­ هایشان به جایگاهی دست پیدا کنند نه به خاطر موضوعات دیگر، یعنی فرد با تلاش و استعداد شخصیش بتواند در سیستمی رشد و ترقی کند و به سطوح بالا برسد. این موضوع باعث ایجاد روحیه امید و احساس عدم تفاوت حقوق اولیه در آحاد جامعه شده و از دست رفتن فرصت­ ها در کشور جلوگیری می­ کند. یکی از کارکردهای دموکراسی دقیقاً ایجاد کردن امید درکشور است. این روحیه در افراد قدرت ریسک­پذیری و تلاش برای آینده را در جامعه تقویت می­ کند. لذا  ناامیدی را می­ توان تا حدی از ضعف ساختاری در دموکراسی کشور دانست. اگر این امید در جوانان وجود داشته باشد که افراد بدون رابطه و صرفاً با دانش و شایستگی، توانایی کسب جایگاه­ های متفاوت در ساختارهای مختلف کشور را داشته باشند آن گاه کشور به سمت تخصص­ گرایی رفته و در نتیجه تعهد به نظام و کشور و حتی ملیت بالا می­رود. با این توصیفات می­ توان یکی از بهترین و زیباترین اختراعات بشر را دموکراسی دانست.



حال با این تفسیرها اگر دولتی به عنوان نماینده حزبش از یک سو به سمت تخصص­گرایی عمیق برود و فضای کسب و کار را به نحوی بهبود دهد که میزان استفاده از نیروهای علمی و متخصص افزایش یابد می­ تواند همزمان با افزایش کارایی حس تبعیض و تفاوت بدون توجیه را از بین ببرد. همچنین از سوی دیگر توجه به سیاست­ های فقرزدایی، توزیعی و توسعه متوازن بین مناطق مکمل خوبی است که به دولت­ ها به عنوان نمایندگان حزبشان کمک می­کند تا بدون رفتارهای عوام فریبانه بتوانند رای قشرهای متوسط و کم­ درآمدتر جامعه را نیز جذب کنند.